دندون در آوردن رونیکا جونممممممم
رونیکای عزیزم سلام قشنگم شب عروسیه عمو حمید؛ وقتی رفتیم دم خونه خاله جون؛ شما خیلی گرسنه بودی ؛ سوپتو داغ کردم داشتی می خوردی تو ماشین ؛ یهو دیدم قاشق که می خوره به لثه ات صدای جیرینگ میده 
خیلی خوشحال شدم عزیزم؛ منو بابایی ات کلی ذوق کردیم
فرداش یعنی جمعه 4 بهمن ؛ نگاه کردم دیدم بلهههههههههههه؛ یه مروارید خیلی کوچولو از لثه ات زده بیرون ، عزیزم انشالله یه جشن دندونی خوب برات بگیرم عزیزممممممم؛ به مامانی مریم هم گفتم کلی خوشحالی کرد و گفت آش دندونی اشو خودش باید درست کنه برات عسلم
خودمو کشتم تا تونستم این دو تا عکسو ازت بگیرم
، اما تو عکس واضح نیست
؛ آخه اصلا همکاری نکردی عزیز دلم


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


دندون در آوردن رونیکا جونممممممم
